|
|
|
|
|
بی قرارم می خواهم بروم می خواهم بمانم دارم در ترانه ای مبهم زاده می شوم می خواهم تنها بمانم می خواهم به باران٬به بوی خاک٬ به اشکال کنار جاده بیندیشم نگفتمت وقتی که خاموشم تو در مزن؟ چرا زبان خاموش مرا کسی در لهجه های این همه جنوب در نمی یابد؟ نه٬دیگر از آن پرنده ی خیس از آن پرنده ی خسته...خبری نیست می خواهم به آن پرنده ی خیس٬به آن پرنده ی خسته... به خودم بیندیشم گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم همین خوب است.... همین...
|
||
***********