|
|
|
|
|
من آن موجم كه آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نمي مانم به يك جا بي قرارم سفر يعني من و گستاخي من هميشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحلو ناديده ديدن به پرسش هاي بي پاسخ رسيدن من از تبار دريا از نسل چشمه سارم رهاتر از رهايي حصار بي حصارم ساحل حصار من نيست پايان كار من نيست همدرد و يار من نيست كسي كه يار من نيست در انتظار من نيست صداي زنده بودن در خروشم به ساحل چون مي آيم خموشم به هنگامي كه دنيا فكر ما نيست براي مرگ هم در خانه جا نيست اگر خاموش بنشينم روا نيست دل از دريا بريدن كار ما نيست
|
||
***********