|
|
|
|
شبنم و برگ ها یخ زده است
و آرزوهای من نیز ابرهای برف زا برآسمان در هم می پیچد
باد می وزد
و توفان در می رسد.
زخم های من
می فسرد. یخ ذوب می شود
در روح من
در اندیشه هایم...
بودن تو
ماندن تو:
-بهار- سلام دوستان
بهار نرم تر از آن به لحظه هایمان نزدیک شد که با آمدنش جا بخوریم... از خودم پرسیدم: در کدام بهار درنگ خواهی کرد؟ از عید و لحظه های تازه ی بارانخورده کمی میترسم.عید-هر سال من را به یاد کارهای نکرده و لحظه های هدر رفته می اندازد.هر سال می ترسم که باز از لحظه های نوزاده به سادگی یک باد مسافر عبور کنم. سال سال این چند سال هر سال میگیم دریغ از پارسال اما امسال نگفتم دریغ.نه .نگفتم.دیگر هرگز به عقب بر نخواهم گشت...جشن تازه شروع شده است.روبروی من تمامی رویاها و آرزوهایم قرار دارند... راستی عجب سالی بود سال 86...فکر می کنم واقعا" روحم یک سال قد کشید.دارم قدم به قدم به خودم نزدیک می شوم و این خوب است...خوب... راستی لحظه ی تحویل سال بر شما چطور گذشت؟ حس کردی زمین از سر پیچ خستگی چند میلیون ساله اش عبور کرد؟ به کدام سمت...کدام خاطره...کدام روز...کدام اسم...کلام...پرتاب شدی؟ من که تا به خودم آمدم صورت خیس از اشک خانوادهام را روی گونه ام حس کردم... شاید اخشابی دعای تحویل سال را زیادتر از قشنگ خوانده بود که... حالا باید بنشینم ببینم با 365 روز تازه به عمرم رسیده چه کنم که سیل خیالات مرا نبرد....تا نشوم 365 حسرت. راستی از 1387 امین بهار چه می خواهیم تا برایمان شکوفه کند؟ تا جان جوانی مان سبز جوانه زند؟
فرقی نمی کند آن فصل -فصلی که می توان متولد شد- حتما" بهار باید باشد و نام تازه ی ما حتما" دیوانه وار باید باشد فرقی نمی کند امروز هم ما هرچه بوده ایم همانیم ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم ما همزاد عاشقان جهانیم.... برای همه مون سالی سرشار از لحظه های خودمون بودن آرزو می کنم. سالی که وقتی رفت بر لحظه های نابش حسرت نخوریم و با لبخند از آن یاد کنیم.. |
||
***********