تبليغاتX
به وبـــــــــلاگ پــــــزشـــــــکــی 83 خــــــوش آمــــــدیـــــد خوش آمدید دانشجویان پزشکی 83
این سایت مربوط به دانشجویان پزشکی ورودی 83 دانشگاه علوم پزشکی لرستان است

جوان گفت:...

جاده مرا ثصدا می زند... راه مرا می خواند..

بگذار بخوند من کوله بار خویش را بسته ام!

پس...قدم در راه خواهم گذاشت

پابه پای جاده خواهم رفت

هم نفس با ثانیه ها خواهم دوید...

و می دانم که این راه

راهی است پر ازچاه

پر از کوره راه

پر از بلندی

پر ازفراز

پر از نشیب..

و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!

و می خواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا یار من گردی...

که محتاجم به راهنمایی تو در این پر از بی راهه زندگی...

پس مرا به سوی خویش بخوان

واز آستان بلندت مران

بگذار که زندگی هر آنچه می خواهد بکند وشیطان هر قدر که می تواند

چه غم؟!

که من رویین روانم به یمن اکسیر نام اعظم تو...

پس با نام تو که زیباترین نام عالم است برای منـگام در راه خواهم گذاشت

وتو را می خوانم...و تو را خواهم خواند

وتو را می گویم... وتو را خواهم گفت

که نام تو

گره گشای کورترین گره های عالم است برای من!

ای انتهای تمام جاده های بی انتها...

می نشینم با دل خود می شمارم جمعه ها را

جمعه ها را نه تمام روز ها را تا بیایی

شوق دیدارت مرا تا انتهای عشق پر داد

 تا رها یابم مگر با تو تو ای رمز رهایی 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط زینب ولدی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

خوب اول از همه بگم که این رو از وبلاگ ۶۸ اهواز دزدیدم که همینجا از نویسنده  ی اون دکتر ربیعی معذرت می خوام بعد میگم که یه کمی تصرف هم در اون انجام دادم. خوب ببینید و تماشا کنید٬ هم فال هم تماشا

دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
افتاده هاي فیزیک= بايکوت
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
سلف دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر

دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه اهواز = بينوايان
دانشکده پزشکي=آليس در سرزمين عجايب
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
دانشجوي معترض = پسر شجاع
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2= راكي2
خاطرات استادها = اعترافات 
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول=مرد ۶ میلیون دلاری
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
مدير گروه= مردي که مي خندد
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

 در پایان یه بار دیگه از دکتر ربیعی هم تشکر می کنم و هم معذرت می خوام.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط یحیی میثم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

با سلام و خسته نباشید بابت امتحان سخت و طاقت فرسای متون

نمی دونم چرا هیچکی به حرفام گوش نمی ده ٬ مثلا من درخواست کرده بودم یه آرشیو خاطرات درس کنیم یادتون هست.

خوب عید غدیر خم را به همه ی شما تبریک عرض می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

خانم گودرزی ورود شما را به وبلاگ خوش آمد میگوییم. اسم کاربری شما goodarzi و شماره عبورتان شماره ي دانشجوييتان است كه مي توانيد خودتان تغيير دهيد. اگر سوالي داشتيد در قسمت نظر دهيد همين جا بگيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 قابل توجه آدامس جوندگان محترم علي الخصوص بچه ها ۸۳ كه يد طولايي در

جويدن آدامس در كلاس, بيرون از كلاس, سر جلسه امتحان, در Review و...

دارند‌ :

گواتمالا تنها كشور توليد كننده ي ماده ي اوليه آدامس است كه از يك نوع درخت در مناطق گرمسيري به دست مي آيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

باز هم سلام

فکر کنم تا حالا سری به وبلاگ پزشکی ۱۳۶۸ اهواز زدید؟ اونا ۹ ساله که درسشون تموم شده٬ الان خیلی هاشون متخصصن٬ خیلی هاشون ازدواج کردن و حتی بعضی هاشون خارج کشورن. از تیر ماه امسال یه وبلاگ راه انداختن و دارن همدیگه رو پیدا می کنن ٬ از ورودی ۱۵۱ نفریشون تقریبا ۶۰ نفر پیدا شده و هنوز در تلاشن٬ خلاصه قراره ۲۹ام این ماه همدیگه رو تو اهواز ببینن٬ در ادامه مطلبی از یکی از این آقا دکتر ها اومده که فکر کردم جالبه بخونید:

۹ سال ازپایان دورانی که شب و روزمان با هم بود گذشت. دورانی که ۱۶ سال پیش شروع شد و چه سریع گذشت. وقتی به یاد مهر ۶۸ می افتم خاطرات تلخ و شیرینی زنده میشند که خوشبختانه هر چه بیشتر میگذره شیرینها پررنگتر و تلخها کمرنگتر میشن. اولین دوستی ها رو به خاطر میارین؟ در مورد خودم و آریا محققیان که از تهران دوست بودیم وضمن نشستن در چمن های جلوی سلف دانشکده با روزبه والیزاده و فرشید و مازیار دوست شدیم. مزه اون مرغا و کباب کوبیده های سلف رو یادتون هست؟ تو صف ژتون گرفتن واسه هفته بعد یادتونه؟ یادتونه که وقتی چهارشنبه ظهر یادمون میامد ژتون نگرفته ایم عزا میگرفتیم که هفته بعد چه کنیم با گدایی ژتون؟ یادتونه ناهار چند بود؟( ۱۵ تومن؟) یادتونه بخاطر اینکه شام رو نمیاوردن خوابگاه سینا (ماههای اول) تا غروب روی نیمکت های پهن دو کلاس جنب آمفی تئاتر علوم پایه چرت میزدیم؟  یادتونه....؟ گاهی بنظرم خیلی گذشته و گاهی بر عکس بنظرم انگار همین دیروز بود.

حالا قراره بعد از ۹ سال دوباره همدیگرو ببینیم ولی اینبار روابط فرق کرده. اکثرا ازدواج کردیم و فرزندی داریم. رفتارها تفاوت کرده و از اون خامی ها و تحمل نکردنهای دیگران و حرف و حدیثها خبری نیست یعنی نباید باشه. حالا ما همه جزیی از خاطرات همدیگریم. غرورها و تعصبات و ... رو دور بریزیم وفقط به مدت یک روز به یاد داشته باشیم که برادرتر و خواهرتر از همیشه ایم. ما هنوز سالهای بیشتری باید با خاطراتمون زندگی کنیم و چه بسا اگر پروردگار یاری کند در آینده های نزدیک و دور باز گرد هم جمع بشیم و با دیدن موهای سفید ( و بعضی ها کله های طاس!) عینکهای مطالعه و عصا و... لبخندی به لبامون بیاد و بگیم چقدر پیر شدیم.... انشالله...

دکتر بهنام رحمدل

خوب می خواستم بگم بیایید ما از همین الان شیرینیها رو پر رنگتر و تلخی ها رو کم رنگ تر کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط فردیس درتاج  | 

با عرض سلام و باز هم خسته نباشید این دفعه برای امتحان معارف

روز اول دانشگاه یادتون می یاد؟ فکر کنم سوم مهر بود نه؟ اصلا کسی روز ثبت نام یادش می یاد ؟ می دونم که همتون از اون روزها خاطراتی دارید مثلا اون روز کیا رو دیدید یا چه اتفاق جالبی براتون افتاد یا حتی در طول ترم اول٬دوم٬سوم یا... هر مطلب جالبی چه الان یا بعدا یادتون اومد در قسمت خاطرات ۸۳ای ها بنویسید.

بچه ها لطف کنن اگه خواستن مطلبی در این مورد بنویسن در قسمت مرتبط با موضوع: <خاطرات ۸۳ای ها> را انتخاب کنید و در قسمت نظر دهید  خاطره ای ننویسید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

خوابی دیدم.....

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.

بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.

در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد٬

به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام٬

فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین

و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.

این واقعا"برایم ناراحت کننده بود

و در باره اش از خدا سوال کردم :

خدایا٬توگفتی اگر به دنبال تو بیایم٬

در تمام راه با من خواهی بود.

ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام٬

فقط یک جفت جای پا وجود داشت.

نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از

هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم٬مرا تنها گذاشتی.

خدا پاسخ داد:بنده ی بسیار عزیزم٬

من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.

اگر در آزمونها و رنجها٬فقط یک جفت جای پا دیدی٬

زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط   | 

برید پایین وبلاگ و نظرتونوانتخاب کنید و اگه نظری یا پیشنهادی دارید اینجا بنویسید.
+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 
 معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود ...
      
 و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
 پنهان بود ....
  
  ........ ولی آخر کلاسی ها 
 لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
 وان یک ... گوشه ای دیگر
 « جوانان » را ورق می زد .......
  
 برای آنکه بیخود ...های و هو
 می کرد و ..... با آن شور بی پایان
 تساوی های جبری را نشان می
 داد ......
              
 با خطی خوانا به روی تخته ای کز
 ظلمتی تاریک
 غمگین بود
 تساوی را چنین بنوشت :
 « یک با یک برابر هست ...»
  
 از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
 همیشه یک نفربايد بپاخیزد
 به آرامی سخن سر داد :
          
 تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...
  
 معلم
 مات بر جا ماند .
    
 و او پرسید :
    
 اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
 آیا باز ......... یک با یک برابر
 بود ؟
 
 
 سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!
  
 معلم خشمگین فریاد زد :
 آری برابر بود .
          
 و او با پوزخندی گفت :
 اگر یک فرد انسان واحد یک بود
 آنکه زور و زر به دامن داشت
 بالا بود ...
 وانکه
 قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
 پایین بود ... !؟؟
  
 اگر یک فرد انسان واحد یک بود
 آنکه صورت نقره گون ،
 چون قرص مه می داشت
 بالا بود ....
 وان سیه چرده که می نالید
 پایین بود ... !؟
  
 اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
 این تساوی زیر و رو می شد !!!
    
 حال می پرسم :
 یک اگر با یک برابر بود ...
      
 نان و مال مفت خواران
 از کجا آماده می گردید ؟
  
 یا چه کس دیوار چین ها را بنا
 می کرد ........؟
  
 یک اگر با یک برابر بود ...!
 پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
        
 یک اگر با یک برابر بود .....
 پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
  
 معلم ناله آسا گفت :
 بچه ها در جزوه های خویش
 بنویسید :
   
               یک با یک برابر ....
 نیست ......... 
  
 
           زنده یاد   خسرو گلسرخی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط فردیس درتاج  | 

 

 

 

 

 

 

 

تقدیم به همه ی کسانی که پرواز را فراموش نکرده اند!

 پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط فردیس درتاج  | 

پزشکان(یعنی مــــــــــــــــــــــا )می گویند:

بیماران مبتلا به آرتروز به دلیل تغییر فشار هوا می توانند بارندگی پیش بینی کنند :

استیوویت۳۳ساله کارگر سوپر مارکتی در لندن است که به کمک کمر دردش از یک هفته جلوتر می تواند

وضعیت آب وهوا را پیش بینی کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

با عرض سلام و خسته نباشيد از امتحان فيزيو

خوب امروز براتون يه خبر خوب دارم. بايد به عرضتون برسونم كه از امروز تابلوي گفتمان زنده‌ي وبلاگمون راه اندازي شده البته چند ماهي بود دنبالش مي گشتم تا بالاخره پيداش كردم اميدوارم مورد استقبال شما قرار بگيره. در توضيح اين امكان جديد بايد بگم كه اين تابلو شبيه اتاق چته و هر كسي آن لاين باشه همون موقه ميتونه پيام شما رو بخونه و جوابشو بده. خوب در پايان بايد بگم اين تابلو رو به همه‌ي همكلاسي هايم تقديم مي كنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 

 صبح آغاز تولدی است مبارک

که گنجشگکان خوش اواز ترانه ی آن را می سرایند

ومن بی صبرانه بند دل به آوازشان سپرده ام

وخورشید سبدی از نور را بر چهره ی هستی می پاشاند

واین زیباترین جلوه ی هستی است

 که در قامت صبح جوان رخ می نمایاند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط زینب ولدی  | 

این شعر از کیست؟

دلی دارم چو مرغ پا شکسته                  چو کشتی در دل صحرا نشسته

همه گویند که طاهر تار بنواز                   صدا کی می دهد تار شکسته

خوب بید!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط   | 

با عرض سلام خدمت همگی

ببینید این جوری نمی شه اگه کسی می خواد نظر بده مشخصاتشو کامل بنویسه. در ضمن باید به عرض اعضای این وبلاگ برسونم که این وبلاگ امکان چک کردن نظرات و انتخاب اونا رو قبل از نمایش داره که ما می تونیم از اون استفاده کنیم یا اینکه به اطلاع همه برسونیم که این وبلاگ عضو مهمان هم میگیره که مشخص باشه کی داره مطلب می نویسه و نظر می ده.حالا نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/11ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

سلام

خانمها زینب ولدی و فاطمه بیرانوند ورود شما رو به وبلاگ خودتون تبريك می گوييم. فكر كنم دوستتاتون بتونن راهنماييتون كنه . اگه سوالي يا مشكلي داشتيد بپرسيد.در ضمن اسم کاربری شما به ترتیب valadi و beyranvand وکلمه ی عبور شما شماره دانشجویی شما می باشد که در صورت تمایل می توانید تغییر دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/11ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

شكوه دنيا همچون دايره ايست كه هر لحظه بر پهناي خود مي افزايد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/08ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط   | 

ما در حریم حضرت جانان نشسته ایم    

                               در کوی دوست با دل و با جان نشسته ایم

دار الشفاست خاک در دوست زین سبب   

                                داریم درد و در پی درمان نشسته ایم

گویند مشکل است نشستن به روی خاک

                                ما خوش نشسته ایم و چه آسان نشسته ایم 

تا ره دهد به حضرت جانان به صد امید

                                 در انتظار رخصت دربان نشسته ایم

چون نا امید کس نرود زین در امید

                                  با صد امید و شوق فراوان نشسته ایم

غم نیست از تلاطم دریا که نا خدا

                                   ما را خداست گر چه به طوفان نشسته ایم

دست از جهان و پیر و جوان جمله شسته ایم

                                   تا در حریم حضرت جانان نشسته ایم.

                    

                                                                                         * یاعلی*

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/08ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

بارالها !

ما را جز به نيروي تو حركتي و جز به ياري تو قوتي نيست.پس به توفيق خود نيرومان

بخش و با هدايتت به راه صواب استوارمان دار.عفوت را نصيب ما كن و به آيين چشم

پوشي ما را از عذاب برهان.

           آواز خدا هميشه در گوش دل است

                                     كو دل كه دهد گوش به آواز خدا

                                                                                        التماس 2A

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/08ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

با عرض سلام خدمت همگي اعضا مخصوصا خانم طاهري خانم طاهري گله مندند كه چرا ايشون اين همه اسم تاپ پيشنهاد دادن ولي ما توجه نكرديم. خدمت ايشون عارضيم كه مگه شما به حرف ما گوش مي ديد كه ما به حرف شما گوش بديم. خوب و اما در پايان از بين اسمهاي پيشنهادي ايشون به نظر من www.antrakt.tk اسم زيبا و بامعناييه نظر شماچيه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/07ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط مدیریت وبلاگ  | 

 حضرت امیر می فرمایند:

به هنگام خشم        نه تصمیم

                                          نه دستور

                                                        نه تنبیه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/07ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط   | 

سلام

نظرتون درباره ی این عکس چیه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط یحیی میثم  | 

سلام

گفتم که هیچی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط یحیی میثم  | 

   با سلامممممم.

و اما ماجرايي ديگر از سري ماجراهاي ورودي ۸۳ ...                             

دانشكده پزشكي حال و هواي ديگري داشت.انتخابات هيئت اجرايي كميته پژوهش دانشكده همه اذهان را به خود مشغول كرده بود.هر كس با بسيج هم اتاقيهايش در تلاش بود كه آرايي براي خود جمع آوري كند.

ساعت ۱۲ ظهر روز سه شنبه ۲۹/۹/۸۴ ...                                           

    ورودي دانشكده پزشكي حضور مردم هميشه در صحنه ايران را در دوره هاي مختلف انتخابات رياست جمهوري تداعي مي كند.دانشجويان دانشكده پزشكي يكي يكي به پاي صندوقهاي راي مي روند و راي مخفي خود را به صندوق مي اندازند..  واين بار چه كساني راي مي آورند؟! بيشترين آرا از آن كيست؟؟؟؟؟ كيست آنكه قرار است سمت دبير كميته پژوهش را به دوش كشد؟؟؟؟            

ساعت كمي از ظهرگذشته...                                                                         

 راي گيري به پايان رسيده.كانديداها براي نظارت بر صحت شمارش آرا در دفتر رئيس دانشكده تجمع كرده اند.استرس در دفتر رئيس دانشكده اپيدمي شده.

ساعت ۵/۲ بعد ازظهر ...                                                                              

  شمارش آرا به پايان رسيده.آري ترم سوم پزشكي ۶  تن از ياران خود را روانه ميدانهاي عظيم در عرصه علم و دانش و تكنولوژي ميكند تا اين بار هم ورودي ۸۳ حضور گرم خود را در ميادين مختلف علمي و هنري و فرهنگي و سياسي و نظامي و... به اثبات رساند.

واما...                                                                                                      

  روز چهار شنبه ۳۰/۹/۸۴  اعضاي كميته به زودي همه چيز را فراموش كرده و از دادن سور سر باز زدند. در اين ميان دبير كميته پژوهش خوش درخشيد و در آخرين روز پاييزي آغاز زمستاني ديگر را بر كام دوستان شيرينتر نمود.

 

 به همين مناسبت روز ۳۰/۹/۸۴ روز شيريني خورون نام گرفت و همه ساله در چنين روزي بچه هاي ورودي ۸۳  مورد پذيرايي هر چه با شكوه تره اعضاي كميته قرار خواهند گرفت.

 

                                               

تقديم به بروبچ كميته پژوهش از طرف همكلاسي ها  

 

 

 

 

                                        توفيق رفيق راهتان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط سیده زهره طاهری  | 

 
**********

***********

نظر يادتون نره
به اميد ديدار